هدف زندگی [۱]

دیانت بهائی هدف وجود انسان را چه چیزی می داند؟ طبیعت حقیقی بشر چیست؟ ادیان چه نقشی در پیشرفت روحانی انسان دارند؟ خیر کدام است؟ شر چیست؟ مسئولیت های انسان در قبال خدا چیست و معنای روحانی زندگی چیست؟

بسیاری از مردم بدون آن که هرگز دربارۀ زندگی تأمّل کنند یا معنای آن را دریابند به حیات خود ادامه می دهند. زندگی آنان ممکن است مملو از فعالیت باشد، ممکن است ازدواج کنند، فرزندانی به بار آورند، به کسب و کار بپردازند، دانشمند شوند یا به موسیقی رو آورند بدون آن که هرگز درک کنند به چه علت به این امور می پردازند. زندگی شان هدف نهایی خاصی ندارد که به یک یک وقایع حیات معنای خاصی بدهد. احتمالاً نظر روشنی نسبت به طبیعت و هویت خویش ندارند که به راستی از کجا آمده اند.

حضرت بهاءالله به ما می فرمایند که فقط دین حقیقی الهی می تواند به زندگی انسان هدف بدهد. اگر چنان که بسیاری از افراد در دنیای امروز ادعا می کنند، خالقی در میان نبود و انسان محصول تصادفی نظام ترمودینامیک جهان بود، هدف و مقصد خاصی در زندگی وجود نداشت. هر فرد انسانی جلوه گر وجود مادی و موقتی حیوانی متفکر بود که سعی می کرد جریان زندگی کوتاه خود را با بیشترین رفاه و لذت و کمترین رنج و زحمت ادامه دهد.

زندگی انسان تنها در صورتی معنا دارد که در ارتباط با خالق جهان و هدفی که او برای مخلوقات خود تعیین فرموده است، باشد. حضرت بهاءالله این هدف و مقصد را چنین بیان می فرمایند:

«مقصود از آفرينش عرفان حق و لقای آن بوده و خواهد بود چنانچه در جميع کتب الهيّه و صحف متقنه ربّانيّه من غير حجاب اين مطلب احلی و مقصد اعلی مذکور و واضح است.» [۲]

زندگی را باید جریانی ابدی در مسیر سرورانگیز رشد و اکتشافات روحانی دانست. در مراحل اولیۀ حیات فرد در دنیای مادی، هر انسانی یک دورۀ تربیتی و آموزشی می گذراند. چنانچه این مرحله موفقیت آمیز باشد، ابزار روحانی و ذهنی مورد نیاز برای ادامۀ رشد را در اختیار فرد قرار خواهد داد. وقتی انسان در بزرگسالی به بلوغ جسمانی می رسد، مسئولیت ترقی آیندۀ خود را به عهده می گیرد و رشد او از آن پس کاملاً به تلاش های شخصی او بستگی خواهد داشت. انسان با مبارزه های روزمره که در زندگی مادی پیش می آیند، به تدریج درک خود را از اصول روحانی نهفته در حقائق عمیقتر می سازد و این درک او را قادر می سازد به طور مؤثرتری با خود و دیگران و خداوند ارتباط برقرار کند. فرد پس از مرگ و خاتمۀ حیات جسمانی به رشد و پیشرفت در عوالم روحانی ادامه دهد، عوالمی که از عالم جسمانی بسیار گسترده تر هستند درست همان طور که این عالم مادی از جهان جنینیِ شکم مادر بزرگتر است.

مطلب اخیر مبتنی بر عقیدۀ بهائیان دربارۀ روح، بقای روح و زندگی پس از مرگ است. بر اساس تعالیم بهائی طبیعت حقیقی بشر امری روحانی است. هر فرد انسانی، علاوه بر جسم مادی، روحی معنوی دارد که آفریدۀ پروردگار عالمیان است و از جسم او بلندمرتبه تر است. این روح جنبه ای غیرمادی دارد که از بدن انسان مستقل است و برای سیر در مراحل ترقی معنوی نیازی به جسد عنصری ندارد. در اصل جسم وسیله ای برای خدمت به روح است و محمِل روح در این دنیای مادی می باشد. روح هر فرد انسانی همزمان با شکل گیری جسم به وجود می آید و پس از مرگ جسمانی نیز باقی است و به حیات خود ادامه می دهد. روح انسان مقام و مقر نفس، شخصیت و هوشیاری فرد محسوب می شود.

تکامل و ترقی روح و ظهور و بروز قابلیت های نهفته در آن، هدف اساسی زندگی انسان است. جهت این تکامل به سمت خدا است و نیروی محرکۀ این رشد شناسایی پروردگار و عشق به او است. همچنانکه حقایق بیشتری دربارۀ خدا یاد می گیریم، عشق ما به او افزایش می یابد و این نیز به نوبۀ خود به ما کمک می کند با خالق خود رابطۀ نزدیکتری برقرار سازیم و هر قدر به خدا نزدیکتر شویم، شخصیت ما پاکتر می شود و اعمال ما بیش از پیش انعکاسی از صفات و کمالات الهی خواهد شد.

حضرت بهاءالله می فرمایند که حقیقت اصلی روح توانایی انعکاس اسماء و صفات پروردگار است و این است معنای آفریده شدن انسان «به صورت و مثال» الهی. استعدادات معنوی روح صفاتی خارجی نیستند، بلکه قابلیت های درونی روح هستند. همان طور که رنگ، عطر و نیروی رشد گل از ابتدا در وجود دانه سرشته شده اند، این قابلیت ها نیز از ابتدا در روح نهفته اند و تنها باید رشد و پرورش یابند و شکوفا شوند. حضرت بهاءالله می فرمایند:

«زيرا [خداوند] کينونت و حقيقت هر شیء را باسمی از اسمآء تجلّی نمود و بصفتی از صفات اشراق فرمود مگر انسان را که مظهر کلّ اسمآء و صفات و مرآت کينونت خود قرار فرمود و باين فضل عظيم و مرحمت قديم خود اختصاص نمود»[۳].

در آثار بهائی تکامل و پیشرفت تدریجی روح فرد، «ترقی روحانی» نامیده می شود. ترقی روحانی یعنی کسب قابلیت عمل مطابق ارادۀ الهی و نیز انعکاس صفات و کمالات الهی در رابطۀ فرد با نفس خود و در رفتار با سایر افراد بشری. حضرت بهاءالله به ما می آموزند که خوشبختی حقیقی و دائمی بشر تنها در تلاش برای سیر در مدارج ترقی روحانی نهفته است.

حضرت بهاءالله کسی را که به طبیعت روحانی خویش واقف است و آگاهانه برای ترقی روحانی خود سعی و کوشش می کند، «مجاهد» می نامند. ایشان برخی از مشخصات مجاهد حقیقی را توصیف می فرمایند:

«شخص مجاهد ... بايد در کلّ حين توکّل بحقّ نمايد و از خلق اعراض کند و از عالم تراب منقطع شود و بگسلد و بربّ الارباب دربندد و نفس خود را بر احدی ترجيح ندهد و افتخار و استکبار را از لوح قلب بشويد و بصبر و اصطبار دل بندد و صمت را شعار خود نمايد و از تکلّم بيفايده احتراز کند چه زبان ناری است افسرده و کثرت بيان سمّی است هلاک کننده نار ظاهری اجساد را محترق نمايد و نار لسان ارواح و افئده را بگدازد اثر آن نار بساعتی فانی شود و اثر اين نار بقرنی باقی ماند و غيبت را ضلالت شمرد و بآن عرصه هرگز قدم نگذارد زيرا غيبت سراج منير قلب را خاموش نمايد و حيات دل را بميراند بقليل قانع باشد و از طلب کثير فارغ مصاحبت منقطعين را غنيمت شمارد و عزلت از متمسّکين و متکبّرين را نعمت شمرد در اسحار باذکار مشغول شود و بتمام همت و اقتدار در طلب آن نگار کوشد ... آنچه برای خود نمی پسندد برای غير نپسندد و نگويد آنچه را وفا نکند و از خاطئان در کمال استيلا درگذرد و طلب مغفرت نمايد و بر عاصيان قلم عفو درکِشد و بحقارت ننگرد زيرا حسن خاتمه مجهول است ای بسا عاصی که در حين موت بجوهر ايمان موفق شود و خمر بقا چشد و بملأ اعلی شتابد و بسا مطيع و مؤمن که در وقت ارتقای روح تقليب شود و باسفل درکات نيران مقرّ يابد. باری مقصود از جميع اين بيانات متقنه و اشارات محکمه آنست که سالک و طالب بايد جز خدا را فنا داند و غير معبود را معدوم شمرد و اين شرائط از صفات عالين و سجيّهء روحانيّين است که در شرائط مجاهدين و مشی سالکين در مناهج علم اليقين ذکر يافت و بعد از تحقق اين مقامات برای سالک فارغ و طالب صادق لفظ مجاهد در باره او صادق ميايد» [۴].

حضرت بهاءالله توضیح می دهند که نقش اصلی و روحانی دین آن است که انسان ها را قادر سازد درک صحیحی از ماهیت خود به دست آورند و اراده و هدف خداوند را برای خویش دریابند. تعالیم روحانی که خداوند توسط پیامبران یا مظاهر ظهور الهی برای بشر می فرستد، ما را به فهم درست نیروها و قوانین روحانی حیات رهنمون می شود. این اصول به ما کمک می کند قوانین وجود را درک کنیم. به علاوه، نفس تلاشی که هر یک از ما باید برای پیروی ازتعالیم مظاهر ظهور الهی انجام دهیم، به گسترش قابلیات روحانی ما کمک می کند. برای مثال وقتی کسی در پاسخ به تعالیم حضرت بهاءالله برای رهایی از قید تعصبات و خرافات تلاش می کند، نتیجه اش آن است که به دانش و عشق بیشتری نسبت به انسان های دیگر دست می یابد و این به نوبۀ خود به فرد کمک می کند تا زندگی مؤثرتری داشته باشد.

حضرت بهاءالله تأکید دارند که بدون ظهور پیامبران و نزول قوانین و تعالیم الهی، رشد و ترقی روحانی انسان ها امکان نداشت و معنای روحانی حیات، حتی اگر نهایت تلاش را برای کشف آن می کردیم، پنهان باقی می ماند. به این دلیل است که ظهور ادیان از نظر بهائیان کلید ضروری برای حیات موفق روحانی است.

حضرت بهاءالله دربارۀ مظاهر ظهور و تأثیر آنها بر ترقی روحانی انسان می فرمایند:

«تا جميع ناس در ظلّ تربيت آن آفتاب حقيقت تربيت گردند تا باين مقام و رتبه که در حقايق ايشان مستودع است مشرّف و فائز شوند اينست که در جميع اعهاد و ازمان انبياء و اولياء با قوّت ربّانی و قدرت صمدانی در ميان ناس ظاهر گشته»[۵].

از آنجا که دین دارای بعدی اجتماعی است، بهائیان احساس می کنند که انزوای طولانی مدت و دوری جستن از اجتماع و سایر افراد بشر معمولاً برای رشد روحانی لازم و یا مفید نیست (هر چند که گاهی انزوای موقتی ممکن است معقول باشد و در سلامت فکری فرد مؤثر واقع شود).از آنجا كه انسان موجودی اجتماعی است، بیشترین پیشرفت وی نیز در زندگی با سایر مردمان انجام خواهد شد. در حقیقت همکاری نزدیک با دیگران چنانچه با روح خدمت و همکاری محبّت آمیز همراه باشد، در جریان ترقی روحانی عامل بسیار مهم و اساسی به شمار می رود.

حضرت بهاءالله مقصود خداوند برای بشر را با دو جنبۀ دین، یعنی روحانی و اجتماعی، مربوط دانسته اند:

«خواست يزدان از پديداری فرستادگان دو چيز بود نخستين رهانيدن مردمان از تيرگی نادانی و رهنمائی بروشنائی دانائی دويم آسايش ايشان و شناختن و دانستن راه های آن» [۶].

به عبارت دیگر، پیشرفت اجتماعی بشر در صورتی که در مسیر صحیح هدایت شود، باید نمودار ترقی و تقدم روحانی جمعی همۀ ما باشد. حضرت بهاءالله می فرمایند: «جميع از برای اصلاح عالم خلق شده اند لعمر اللّه شئونات درنده های ارض لايق انسان نبوده و نيست شأن انسان رحمت و محبّت و شفقت و بردباری با جميع اهل عالم بوده و خواهد بود»[۷].

به طور خلاصه، دلیل روحانی حیات ما بر روی کرۀ زمین آن است که میدان تمرینی برای ما فراهم شود؛ زندگی ما یک دوران رشد است که در طول آن هر یک از ما بر توسعۀ قابلیت های روحانی و عقلانی نهفته در وجودمان متمرکز می شویم. این قابلیت ها استعدادهای روح جاودان ما هستند، بنابراین قابلیت هایی ابدی می باشند و باید برای رشد و توسعۀ آنها تلاش بسیاری کنیم، اما چنین تلاش هایی ارزش صرف وقت دارند، زیرا روح تنها بخشی از وجود ماست که باقی و پاینده است. هر آنچه باعث پیشرفت روحانی ما شود خوب و خیر است و هر چه مانع این پیشرفت شود، بد و شر است.

مراجع:

[۱] از كتاب دیانت بهائی، آئین فراگیر جهانی، نوشتۀ ویلیام هاچر و داگلاس مارتین.

[۲] منتخباتی از آثار حضرت بهآءاللّه، لجنهء نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين – آلمان، نشر اوّل _ ١٤١ بديع، ص ٥٣.

[۳] همان منبع، ص ٥٠.

[۴] همان منبع، صص ١٧١-١٧٠.

[۵] همان منبع، ص ٥٢.

[۶] همان منبع، ص ٥٨.

[۷] همان منبع، ص ١٤٠.

چاپبرای دوستان خود بفرستيد
© 2008 Bahá’í International Community