دربارۀ خیر و شرّ [۱]

بر خلاف اصول وعقاید بعضی از ادیان، دیانت بهائی امیال جسمانی و مادی انسان را «شر» و «نادرست» نمی داند. همۀ آفریده های پروردگار اصولاً و اساساً «خیر» محسوب می شود. در حقیقت هدف اصلی بدن انسان و قوای جسمانی آن است كه محمل مناسبی برای پیشرفت و تكامل روح او باشد. وقتی قوای بدن به تدریج تحت كنترل آگاهانۀ روح درآید، همین قوا به صورت ابزاری برای تجلّی كیفیات روحانی درخواهد آمد. فقط شهوات لجام گسیخته و نامنضبط نفسانی مضر است و صدمۀ شدید به تكامل روحانی بشر وارد می آورد و مانع پیشرفت روح می شود.

برای مثال، غریزۀ جنسی انسان موهبتی الهی است. اعمال انضباط و برآوردن آن در محدودۀ مجاز ازدواج می تواند كیفیت روحانی عشق و محبت را به طور موثر جلوه گر سازد. در عین حال، همین غریزه اگر مورد سوء استفاده قرار گیرد، شخص را فاسد و بی ارزش می كند و حتی او را به تباهی و اعمال مخرب می كشاند.

با توجّه به این كه بدن در زندگی در این دنیا محمل روح انسانی است، نگهداری و مراقبت از آن از اهمیت فراوانی برخوردار است. حضرت بهاءالله هر گونه ریاضت و انكار نفس را شدیداً نهی فرمودند و در عوض تأکیدشان بر انضباط سالم و عقلانی است. بنابراین در آثار بهائی تعدادی احكام عملی برای مواظبت از جسم وجود دارد، مثل تغذیۀ مناسب، شستشوی مرتب بدن و.... موضوعی كه در این مسائل و سایر مباحث دیانت بهائی اهمیت فراوان دارد، رعایت اعتدال است، زیرا اموری كه در حالت اعتدال مفید و پربهره هستند، در حال افراط یا تفریط زیان آور خواهند بود.

آثار بهائی آشکارا این نكته را تصدیق می کنند كه بعضی عوامل خاص جسمانی مثل ضعف مادرزادی و یا تغذیۀ نامناسب در دوران کودکی، خارج از کنترل و ارادۀ بشر هستند و ممكن است آثار مهمی در تكامل و رشد انسان در دوران حیات بر كرۀ زمین داشته باشد، ولی این آثار مادی ابدی نیستند و به خودی خود چنان قدرتی ندارند كه بتوانند به روح ضرر و آسیب برسانند. حداكثر كاری كه می توانند بكنند این است كه برای مدتی موقت جریان ترقی روحانی را به تعویق اندازند و گاه حتی ممكن است این تأخیر بعداً در نتیجه یك جریان سریعتر تكاملی جبران شود. در واقع آثار بهائی توضیح می دهند كه در اغلب اوقات چنانچه شخص با اراده و شوق قوی و شجاعت با نقایص جسمی، احساسی و روانی مبارزه کند، به ترقی و تكامل روحانی می رسد. در حقیقت این نقایص زمینۀ بزرگترین رشد روحانی را فراهم می آورند و فرد ممکن است نقایص ظاهری را به عنوان موهبتی كه در نهایت به ارتقاء روحانی وی كمك نموده بپذیرد. بنابراین هر چند تأثیرات موقتی شرایط جسمانی ممكن است بسیار شدید باشد، برخلاف تصور بسیاری از فلاسفۀ مادیگرا، جریان تعالی و ترقی روحانی انسان صرفاً با عوامل ارثی و محیط مادی تعیین نمی شود:

«هر شیء موجودی لابد براينست يا در ترقيست يا در تدنی* در کائنات توقف نيست زيرا جميع کائنات حرکت جوهری دارند يا از عدم بوجود آيند يا از وجود بعدم روند* انسان از بدايت وجود رو بترقيست تا بدرجهء توقف رسد بعد از توقف تدنی است* اين شجر از بدايت وجود رو بنشو و نماست تا بنهايت ترقی رسد لابد بعد از ترقی تدنی است* مثلاً اين مرغ پرواز دارد تا رو باوج ميرود در ترقی است چون توقف نمايد رو بتدنيست* پس معلوم شد که حرکت جوهری از برای جميع کائناتست* ... اين واضحست که از برای روح توقف نيست تدنی نيست چون تدنی نيست لابد رو بترقيست*... از برای روح ترقی دائمی است زيرا اکتساب فيض مستمر است* ... بهمچنين روح انسانی بعد از انقطاع از اين جسد همواره رو بترقی است چه که کمالات نامتناهی است* ...در عالم ناسوت تزايد و تناقص است نه ملکوت در عالم ارواح تناقص و تدنی نيست» [۲]

این موضوع که رشد روحانی در نتیجۀ مبارزۀ معنوی و تحمل بلایا و سختی ها حاصل می شود، بارها در آثار بهائی مطرح شده است. گرچه بسیاری از ناراحتی ها نتیجۀ بی توجهی است و می توان از وقوع آنها جلوگیری کرد، ولی در عین حال تحمل میزان خاصی رنج و زحمت برای هر نوع فرایند رشدی لازم و ضروری است. در حقیقت ما می دانیم و می پذیریم که تحمل سختی ها و فداكاری از اجزاء اساسی در راه حصول به موفقیت های مادی و علمی است. بنابراین عجیب نیست كه در وصول به اهداف مهمتری مثل رشد روحانی نیز همین عوامل دخیل باشند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند:
«هر امر مهمّی در این جهان باید با توجّه شدید طالب آن همراه باشد حال که طالب مسائل مادّی رنج و زحمت فراوان تحمّل میکند برای کسب مقامات روحانی چقدر باید زحمت کشید.» [۳] (ترجمه)

این مطلب ما را به مسألۀ ارتباط خیر و شر در زندگی انسان می رساند. حضرت عبدالبهاء این مسأله را چنین توصیف می فرمایند:

«در فطرت شرّی نيست کلّ خير است حتّی صفات و خلقی که مذموم و ملازم ذاتی بعضی از نوع انسانيست ولی فی الحقيقه مذموم نه. مثلاً در بدايت حيات ملاحظه ميشود که طفل در شير خوردن از پستان آثار حرص از او واضح و آثار غضب و قهر از او مشهود پس حسن و قبح در حقيقت انسان خلقيست و اين منافی خيريّت محض در خلقت و فطرتست. جواب اينست که حرص که طلب ازدياد است صفت ممدوح است امّا اگر در موقعش صرف شود مثلاً اگر انسان حرص در تحصيل علوم و معارف داشته باشد و يا آنکه حرص در رحم و مروّت و عدالت داشته باشد بسيار ممدوح است و اگر بر ظالمان خونخوار که مانند سباع درنده هستند قهر و غضب نمايد بسيار ممدوح است ولی اگر اين صفات را در غير مواضع صرف نمايد مذموم است... بهمچنين جميع اخلاق فطريّه انسان که سرمايه حياتست اگر در موارد غير مشروعه اظهار و استعمال شود مذموم گردد پس واضح شد که فطرت خير محض است.» [۴]

بنابراین مفهوم «گناه اولیه» یا هر نوع طرز فكری كه انسان را ذاتاً شرور بداند و یا طبیعت انسان را آمیخته با عناصر شر تصوّر کند، در دیانت بهائی مورد قبول نیست. تمام نیروها و استعدادهای وجود انسانی را خداوند به ما اعطا کرده، بنابراین تمام اینها برای پیشرفت روحانی ما اساساً مفید هستند. به همین ترتیب، تعالیم بهائی وجود شیطان، شر و یا نیروهای اهریمنی را رد می کند. بر اساس آثار بهائی، شر نبودِ خیر است، تاریکی نبود نور است و سرما نبود حرارت. [۵] همان طور كه در عالم طبیعت خورشید تنها منبع حیات در تمام منظومۀ شمسی است، در عالم وجود نیز فقط و فقط یك منبع نیرو و قدرت وجود دارد، نیروی واحدی كه ما آن را خدا می نامیم.

اما اگر كسی به ارادۀ خودش، كه موهبتی الهی محسوب می شود، از این نیرو روگردان شود و یا در تلاش برای رشد روحانی خویش قصور كند، دچار نقص خواهد شد. هم در حیات فردی و هم در حیات اجتماعی مسائلی به چشم می خورد كه می توان آنها را «نقاط تاریک» نامید. این نقاط تاریک همان نقائص هستند. حضرت عبدالبهاء فرموده اند كه شر همان نقص است.

اگر ببری حیوانات دیگر را بدرد و بخورد، این شر نیست، چون نشان دهندۀ غریزۀ طبیعی ببر برای بقا و زنده ماندنش است. ولی چنانچه انسانی انسان دیگر را بكشد و بخورد، آن وقت این عمل شر محسوب خواهد شد، زیرا انسان راه دیگری هم برای ادامۀ زندگی دارد. چنین كاری از طبیعت حقیقی وی برنخاسته است.

ما به عنوان موجودات نسبتا ناقص و پیشرفت نکرده، برخی نیازهای طبیعی داریم كه باید ارضاء شوند. بعضی از این نیازها مادی و محسوس و بعضی دیگر روحانی و نامحسوس هستند. خداوند ما را چنین خلق فرموده و در این موقعیت قرار داده است. چون خداوند واقعاً عاشق ما است، وسایل برآورده ساختن همۀ این نیازها را به طریق مشروع و موجه در اختیارمان قرار داده است. ولی چنانچه ما از روی بی خبری یا به خواستۀ خود و به عمد بخواهیم نیازهای خود را به طریق نامشروع یا ناسالم برآورده كنیم، آن وقت ممکن است از طبیعت واقعی خود منحرف شویم و شهوات تازه ای درون خود بپروریم كه واقعاً قابل ارضاء نباشند:

«استعداد بر دو قسم است استعداد فطری و استعداد اکتسابی استعداد فطری که خلق الهيست کلّ خير محض است در فطرت شرّ نيست امّا استعداد اکتسابی سبب گردد که شرّ حاصل شود. مثلاً خدا جميع بشر را چنين خلق کرده و چنين قابليّت و استعداد داده که از شهد و شکّر مستفيد شوند و از سمّ متضرّر و هلاک گردند اين قابليّت و استعداد فطريست که خدا بجميع نوع انسان يکسان داده است. امّا انسان بنا ميکند کم کم استعمال سمّ نمودن هر روزی مقداری از سمّ ميخورد اندک اندک زياد ميکند تا بجائی ميرسد که هر روز اگر يک درهم افيون نخورد هلاک ميشود و استعداد فطری بکلّی منقلب ميگردد. ملاحظه کنيد که استعداد و قابليّت فکری از تفاوت عادت و تربيت چگونه تغيير می يابد که بالعکس ميشود. اعتراض بر اشقيا از جهت استعداد و قابليّت فطری نيست بلکه اعتراض از جهت استعداد و قابليّت اکتسابيست». [۶]

حضرت بهاءالله می فرمایند كه غرور و خودخواهی از بزرگترین موانع رشد روحانی است. غرور نمایانگر احساس خود بزرگ بینی مفرط است كه منجر به آن می گردد كه شخص خود را از دیگران برتر و بهتر بداند. شخص متكبر و مغرور احساس می كند بر زندگی خود و محیط اطرافش کنترل کامل دارد یا باید داشته باشد. او خواهان قدرت و سلطه بر دیگران است زیرا چنین نیرویی به او كمک می كند تا به تصورات واهی خود دربارۀ احساس برتری نسبت به دیگران ادامه دهد. بدین ترتیب غرور مانع رشد روحانی می گردد، زیرا شخص مغرور را در توقعات بی انتها برای برآورده كردن انتظارات خود كه ناشی از تصورات بیهوده و خیالات باطل دربارۀ خویش است، غرق می سازد.

به عبارت دیگر، كلید فهم مسائل اخلاقی و معنوی دیانت بهائی در درک معنای رشد و تعالی روحانی نهفته است. یعنی هر آنچه برای رشد روحانی مفید باشد، خیر است و هر چیزی مانع پیشرفت روحانی شود، شر محسوب می شود. بنابراین از نظر آئین بهائی تشخیص خیر از شر (و یا «درست» از «نادرست») دستیابی به درجه ای از خودشناسی است كه به ما اجازه می دهد بفهمیم چه چیزی و در چه زمانی به ترقیات روحانی ما كمک می كند و چه چیزی و در چه وقتی کمکی به این هدف نمی نماید. [۷] و این دانش نیز فقط از طریق تعالیم پیامبران یا مظاهر ظهور الهی به دست می آید.

حضرت بهاءالله بارها تأكید فرموده اند كه فقط دین الهی قادر است بشر را از نقائص و عیوب خود نجات بخشد، زیرا خداوند مظاهر ظهورش را برای راهنمایی انسان در مسیر پیشرفت روحانی می فرستد تا قلوب را به روح عشق الهی روشن كنند و ما را قادر سازند تا استعدادهای واقعی خود را بشناسیم و برای رسیدن به حق تلاش كنیم. این همان «رستگاری» است كه ادیان با خود به همراه می آورند. دین ها نمی آیند تا لکۀ ننگ چیزی به عنوان «گناه اولیه» را از وجود انسان ها پاک كنند و آنها را از نیروهای بیرونی شر و شیطان محفوظ دارند، بلكه دین در حقیقت ما را از طبیعت پست خودمان، این زندانی كه نومیدی فردی و نابودی اجتماعی به بار می آورد، نجات می بخشد و مسیر خوشبختی عمیق، پایدار و رضایت بخش را به ما نشان می دهد.

در حقیقت علت اصلی نارضایتی گسترده و اختلافات و درگیری ها و بحران های شدید اجتماعی دنیای امروز آن است كه بشر از دین حقیقی و اصول روحانی رویگردان شده است. بهائیان معتقدند تنها راه نجات بشر در هر دوره ای، توجّه دوباره به خداوند و قبول پیامبر الهی برای آن زمان و پیروی از تعالیم آسمانی او است. حضرت بهاءالله اشاره می فرمایند كه اگر عمیقاً دربارۀ ماهیت وجود خود تفکر کنیم، سرانجام باید به این امر اقرار و اعتراف كنیم كه هیچ چیز نداریم، زیرا هر چه هستیم و هر چه داریم، از وجود جسمانی گرفته تا قوای عقلانی و روحمان، همه و همه، موهبتی است از جانب خداوند. حال كه خداوند این همه نسبت به ما بخشنده بوده و همۀ این مواهب را به رایگان به ما بخشیده، ما نیز به نوبۀ خود، در مقابل او وظیفه ای بر عهده داریم. حضرت بهاءالله می فرمایند كه افراد انسانی دو وظیفه در برابر خدا بر عهده دارند، عرفان و شناخت خداوند و عمل به تعالیم او:

«انّ اوّل ما کتب اللّه علی العباد عرفان مشرق وحيه و مطلع امره [یعنی مظاهر ظهور الهی] الّذی کان مقام نفسه فی عالم الامر و الخلق ... اذا فزتم بهذا المقام الاسنی و الافق الاعلی ينبغی لکلّ نفس ان يتّبع ما امر به من لدی المقصود لانّهما معاً لا يقبل احدهما دون الاخر.» [۸]

در جایی دیگر، حضرت بهاءالله به پیروانشان یادآوری می كنند كه وظایفی كه از جانب خداوند به بندگان محوّل شده، تنها به خاطر سود و منفعت خود انسان ها است. خداوند از ستایش و نیایش انسان ها یا بندگی آنان بی نیاز است، زیرا خودش برای خودش کافی است و به بندگانش نیازی ندارد و از مخلوقاتش کاملاً مستقل و متمایز است. بنابراین می توانیم مطمئن باشیم که هر آنچه انجام می دهد، فقط و فقط از روی عشق و محبتی است كه به ما دارد و برای خود هیچ نمی خواهد:

«کلّما امرت به عبادک من بدايع ذکرک و جواهر ثنائک هذا من فضلک عليهم ليصعدن بذلک الی مقرّ الّذی خلق فی کينونيّاتهم من عرفان انفسهم». [۹]

مراجع:

[۱] از كتاب دیانت بهائی، آئین فراگیر جهانی، نوشتۀ ویلیام هاچر و داگلاس مارتین.

[۲] خطابات حضرت عبدالبهاء در سفر اروپا، قسمت اول، چاپ اول، مصر: 1921؛ صص ١٤۲-١٤٤. با این حال برای پیشرفت روحانی انسان محدودیت هایی ذاتی چه در این جهان و چه در جهان بعد وجود دارد. بر اساس آثار بهائی، افراد انسانی می توانند به مرحلۀ تکامل نهایی نزدیک شوند، ولی هرگز نمی توانند به آن حالت برسند. حضرت عبدالبهاء می فرمایند: «اگر چنانچه نهايت ممکن بود حقيقتی از حقائق اشيا بدرجه استغناء از حقّ ميرسيد و امکان درجه وجوب می يافت ولی هر کائنی از کائنات از برای او رتبه ايست که تجاوز از آن مرتبه نتواند يعنی آنکه در رتبه عبوديّت است هر چه ترقّی کند و تحصيل کمالات غير متناهيه نمايد برتبه ربوبيّت نميرسد ...نهايتش اينست که در مراتب عبوديّت بکمالات غير متناهيه رسد». (مفاوضات عبدالبهاء، چاپ دوم، هندوستان. مرآت: ژانويه ۱۹۹۸؛ ص ١٧٤)

[۳] نقل ترجمه از: دیانت بهائی، آئین فراگیر جهانی، نوشته هاچر و مارتین، ترجمه پریوش سمندری و روح الله خوشبین، موسسه معارف بهائی بلسان فارسی، ص۱۴۹.

[۴] حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص ۱۶۳-۱۶۴.

[۵] حضرت بهاءالله توضیح دادند که اشاراتی که در کتب مقدس ادیان قبل به شیطان شده است، نمادین هستند و نباید معنای ظاهری آنها را مد نظر قرار داد. شیطان تجسم طبیعت پست بشری است که اگر با طبیعت روحانی انسان هماهنگ نشود، می تواند باعث تباهی انسان شود. در حقیقت وقتی معتقد باشیم که خداوند منشأ خیر و قدرت مطلق است و در عین حال وجود شیطان را باور داشته باشیم، مشکلی فلسفی پیش می آید. حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء این مشکل را کاملاً در آثارشان توضیح داده اند. به همین ترتیب بر اساس آثار حضرت بهاءالله بهشت و جهنم مکان های با وجود خارجی نیستند و معنای باطنی دارند. این دو اصطلاح نماد حالات روحانی و روحی نزدیک به پروردگار(بهشت) یا دور از او(جهنم) هستند. بهشت نتیجۀ طبیعی رشد روحانی است و جهنم نتیجۀ عدم رشد روحانی.

[۶] حضرت عبدالبهاء، مفاوضات، ص ۱۶۳.

[۷] حضرت بهاءالله در این مورد می فرمایند: «طراز اوّل و تجلّی اوّل که از افق سمآء امّ الکتاب اشراق نموده در معرفت انسان است بنفس خود و بآنچه سبب علوّ و دنوّ و ذلّت و عزّت و ثروت و فقر است...». (اشراقات، ص ۱۴۹)

[۸] کتاب مستطاب اقدس، صص ١-٢. مضمون به فارسی: اول وظیفه ای که خدا بربندگان نوشت شناسايی مشرق وحی او و مطلع امر او است كه مقام نفس او در عالم امر و خلق است... ھنگامی كه به اين مقام اسنی و افق اعلی رسيديد، شايسته است برای ھر کسی كه پيروی كند از آنچه كه از طرف مقصود (خدا) به آن مامور شده زيرا عرفان و عمل با ھم ھستند و يكی بدون ديگری پذيرفته نمی شود.

[۹] منتخباتی از آثار حضرت بهاءالله، لجنهء نشر آثار امری بلسان فارسی و عربی، لانگنهاين- آلمان، نشر اوّل:١٤١ بديع؛ ص ۱۱. مضمون به فارسی: ھر آنچه که بندگانت را به آن امر كردی از ذكرھای جديد و جوھرھای ثنايت، از فضل و بخشش تو به آنھا است تا به وسيله ی آن تا مرتبه ی شناسايی خودشان که در وجودشان آفريده شده بالا روند.

چاپبرای دوستان خود بفرستيد
© 2008 Bahá’í International Community